
تفاوت بین "شورا" و "دمکراسی"...
03-16-2011
بسم الله الرحمن الرحيم.. والصلاة والسلام على محمد وآله الأطهار وجميع أنصار الله الواحد القهار في الأولين وفي الآخرين إلى يوم الدين.
سلام الله عليكم ورحمته وبركاته، درمورد قضیه "شورا" در کتاب خداوند؛ این فرمان خدا به ولی امر دولت است که تا زمانی که درباره مسائلی که در ارتباط با مصلحت عموم مردم است با مجلس شورا ملاقلات نکرده و تمام نظرات آنها را نشنیده باشد؛ تصمیمی نگیرد. اما مجلس شورا از خود اختیاری ندارد و در صورتی که اتخاذ تصمیم بر عهده یک نفر نباشد بی شک و تردید اختلاف پیش می آید .برای همین نیز خداوند تعالی می فرماید:
{ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين } صدق الله العظيم [آل عمران:159]
{و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.}و بیان حق این فرموده خداوند تعالی { فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين } این است که بعد از اینکه رای مناسب را اتخاذ کرده و تصمیم گرفتی؛ به خداوند توکل کن . دمکراسی همان شورا نیست ؛ دمکراسی همان چیزی است که شاهد آن هستیم و می بینیم مردم همه روزه بصورت عیان با یکدیگر اختلاف دارند . در حالی که "شورا" به معنی مشورت کردن در امور است به شرط اینکه تصمیم گیری برعهده یک نفر باشد و او کسی است که امیر آنان است. براستی که برای مجلس شورا تنها حق مشورت وجود دارد و اجازه و حقی برای گرفتن تصمیم ندارند؛ حق آنها تنها مشورت دادن است. سپس نوبت امیر می رسد تا تصمیمی را اتخاذ نماید که عقل و قلب او از آن راضی باشد آن طور که خداوند راه را به او نشان می دهد اگر از صالحان باشد ... و در حد توان برای اصلاح وضعیت کشور و بندگان تلاش نماید . شورا ؛ همان دمکراسی نیست ؛ بلکه تصمیم گیری تنها در اختیار یک نفر که امیر آنهاست ، قرار دارد . برای آنکه اختلافی پیش نیاید باید تصمیم گیری در دست یک نفر باشد که او امیرآنهاست از پایین ترین تا بالاترین . منظور من از پایین تا بالا تعداد است چه دو نفر باشند چه ملیون ها و ترلیون ها نفر؛ تصمیم گرفتن در دست یک نفر از آنان است و هیچ یک از افراد تحت رعایت و مراقبت او حق تصمیم گیری ندارند تا اختلاف پیش نیاید. مجلس شورا حق دادن مشورت دارد و خداوند امیر را از گرفتن تصمیم در مسائل دولتی عمومی ؛ بدون مشورت با شورا نهی نموده است بعد از مشورت آنگاه تصمیم گیری با امیر است و شرط هم این نیست که نظر اکثریت را بپذیرد و این طور نیست که به این اعتماد نماید که اکثریت چنین نظری دارند .
شورا مثل دمکراسی نیست و حتی اگر تمام مجلس شورا بر روی یک امر توافق داشته باشند؛ امیر مجبور نیست طبق آن عمل نماید مگر اینکه آن را مناسب ببیند. ای ابوبکر آیا نمی دانی که حتی خداوند واحد قهار اگر شریکی برای تصمیم گیری داشت ؛ آسمان ها و زمین به فساد و تباهی کشیده می شد و اختلاف پیش آمده و هر خدایی بدنبال مخلوقات خود می رفت؟ گواه آن نیز فرموده خداوند تعالی است:
{ مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ }صدق الله العظيم [المؤمنون:91]
{خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده؛ و معبود دیگری با او نیست؛ که اگر چنین میشد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره میکردند و بعضی بر بعضی دیگر برتری میجستند منزّه است خدا از آنچه آنان توصیف میکنند!}
چون اگر خداوند کسی را در حکم خود شریک می کرد ؛ اختلاف پیش می آمد و برای همین خداوند تعالی می فرماید:
{ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا }صدق الله العظيم [الكهف:26]
{ راستی چه بینا و شنواست! آنها هیچ ولیّ و سرپرستی جز او ندارند! و او هیچ کس را در حکم خود شرکت نمیدهد}
چون اگر در گرفتن تصمیم و دادن حکم ؛ احدی در جهان با او شریک می بود ؛ اختلاف پیش می آمد و این مثالی برای شماست ؛ برترین توصیف برای اوست که خداوند سبحان و تعالی و بسیار والامرتبه است.
برادر گرامی حتی اگر دو یا سه نفر با هم مسافرت بروند؛ اگر قرار بر دموکراسی باشد؛ اگر اختلافی پیش بیاید ،هرکسی نظر شخصی خود را درنظر می گیرد و هر یک به راهی می رود. ضمانت عدم اختلاف این است که یکی از آنها امیر باشد و دو نفر دیگر فقط حق دادن مشورت داشته باشند و اختیاری به دست آنها نباشد تا بین شان اختلاف پیش نیامده و از هم جدا نشوند. برای همین محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
[ إِذا كانُوا ثَلاَثَةً فِي سَفَرٍ فَليُؤَمِّرُوا عَلَيهِم أَحَدَهُم ]صدق عليه الصلاة والسلام [ اگر سه نفر باهم مسافرت می کنند یک نفر امیرشان باشد]
من دقیقا می دانم ابو بکر چه سؤالی دارد .می خواهد بداند آیا تصمیم گیری بر اساس نظر اکثریت خواهد بود و حاکم حق ندارد نظر اقلیت را برگزیند؟ در جواب او به حق می گوییم : خیر اینطور نیست ابو بکر؛ گرفتن تصمیم بر اساس نظر اکثریت نیست چون ممکن است نظرشان غلط باشد و نظراقلیت صواب تر باشند . پس اتخاذ تصمیم بر اساس عقل حاکم است که به آراء ؛ نظرات و پیشنهادات آنها گوش می دهد و سپس تصمیمی را می گیرد که عقلش به او توصیه می کند و لازم نیست بر اساس نظرات اکثریت باشد؛ بلکه بر اساس عقل و منطق است و ممکن است اکثریت 99 % هم باشند و تنها یک رای مخالف وجود داشته باشد ولی آن فرد دارای علم و تجربه بوده و نظرش صواب تر باشد؛ این باز می گردد به استفاده حاکم از عقلش و ممکن است آن کسی که نظر مخالفی داشته چیزهایی را ببیند که آنها قادر به دیدن آن نیستند؛ ممکن است علم و تجربه و خبرگی بیشتر نسبت به تمام آن گروه داشته باشد .اگر پیشنهاد او درست و سلیم باشد؛ عقل حاکم نسبت به آن مطمئن خواهد شد چون آن را منطقی می یابد. برایت مثالی می آورم . سه برادر بودند که از پدرشان باغ انگور به ارث بردند؛ پدرشان در زمان حیاتش حقی را که خداوند در مالش معین نموده بود (زکات) می پرداخت. بعد از مرگش سه فرزندش باغ را به ارث بردند تا زمان جمع آوری محصول شد و برای مشورت جمع شدند چون بایید محصول چیده می شد.بزرگ ترین شان گفت پدرمان هربار که انگورها را می چیید سهم مسکینان را می پرداخت و بنظر من به اندازه کافی به آنها داده شده است و ما در استفاده از باغ بر آنها ارجحیت داریم ؛ پس دیگر به آنها چیزی ندهیم؛ نظرتان چیست؟ کوچک ترین برادر به برادر بزرگ تر گفت من با سخن درست تو موافقم ؛ پس صبح زود قبل از اینکه مسکینان برسند برای چیدن محصول بیاییم . اما برادری که از نظر سنی وسط آنها و بعد از برادر بزرگ تر است گفت اما نظر من مخالف نظر شماست و فکر می کنم ما باید همانند پدرمان عمل کنیم و هر بار حق مسکینان را از محصولات باغ بدهیم . او حق مسکینان از باغ را به آنها می داد چون حق آنها در حقیقت حق خداوند است و پروردگار به سهم ما برکت خواهد داد. اما برادربزرگ تر و کوچک تر با وجو اینکه عقلشان می گفت رای برادر وسطی رای بهتری است و خداوند و رسولش از آن راضی هستند ؛ اما آن را نپذیرفتند و حرص و طمع و بخل نفس مانع شد نظر برادر شان را بپذیرند و گفتند ما دو نفر هستیم و تو یک نفر، پیرو نظر غالب باش و تک روی نکن و او طبق مثل شیطانی که می گوید: ((بين إخوتك مخطئ ولا وحدك مصيب)) (( با برادرانت باش هرچند بر خطا باشند که بهتر از تنها بودن برحق است))عمل کرد وبا وجودی که قانع نشده بود از رای برادران پیروی نمود و ابوبکر می دانی که چه اتفاقی افتاد؟ جواب را مستقیم به خداوند می سپاریم که در آیات محکم قرآن عظیم می فرماید :
من دقیقا می دانم ابو بکر چه سؤالی دارد .می خواهد بداند آیا تصمیم گیری بر اساس نظر اکثریت خواهد بود و حاکم حق ندارد نظر اقلیت را برگزیند؟ در جواب او به حق می گوییم : خیر اینطور نیست ابو بکر؛ گرفتن تصمیم بر اساس نظر اکثریت نیست چون ممکن است نظرشان غلط باشد و نظراقلیت صواب تر باشند . پس اتخاذ تصمیم بر اساس عقل حاکم است که به آراء ؛ نظرات و پیشنهادات آنها گوش می دهد و سپس تصمیمی را می گیرد که عقلش به او توصیه می کند و لازم نیست بر اساس نظرات اکثریت باشد؛ بلکه بر اساس عقل و منطق است و ممکن است اکثریت 99 % هم باشند و تنها یک رای مخالف وجود داشته باشد ولی آن فرد دارای علم و تجربه بوده و نظرش صواب تر باشد؛ این باز می گردد به استفاده حاکم از عقلش و ممکن است آن کسی که نظر مخالفی داشته چیزهایی را ببیند که آنها قادر به دیدن آن نیستند؛ ممکن است علم و تجربه و خبرگی بیشتر نسبت به تمام آن گروه داشته باشد .اگر پیشنهاد او درست و سلیم باشد؛ عقل حاکم نسبت به آن مطمئن خواهد شد چون آن را منطقی می یابد. برایت مثالی می آورم . سه برادر بودند که از پدرشان باغ انگور به ارث بردند؛ پدرشان در زمان حیاتش حقی را که خداوند در مالش معین نموده بود (زکات) می پرداخت. بعد از مرگش سه فرزندش باغ را به ارث بردند تا زمان جمع آوری محصول شد و برای مشورت جمع شدند چون بایید محصول چیده می شد.بزرگ ترین شان گفت پدرمان هربار که انگورها را می چیید سهم مسکینان را می پرداخت و بنظر من به اندازه کافی به آنها داده شده است و ما در استفاده از باغ بر آنها ارجحیت داریم ؛ پس دیگر به آنها چیزی ندهیم؛ نظرتان چیست؟ کوچک ترین برادر به برادر بزرگ تر گفت من با سخن درست تو موافقم ؛ پس صبح زود قبل از اینکه مسکینان برسند برای چیدن محصول بیاییم . اما برادری که از نظر سنی وسط آنها و بعد از برادر بزرگ تر است گفت اما نظر من مخالف نظر شماست و فکر می کنم ما باید همانند پدرمان عمل کنیم و هر بار حق مسکینان را از محصولات باغ بدهیم . او حق مسکینان از باغ را به آنها می داد چون حق آنها در حقیقت حق خداوند است و پروردگار به سهم ما برکت خواهد داد. اما برادربزرگ تر و کوچک تر با وجو اینکه عقلشان می گفت رای برادر وسطی رای بهتری است و خداوند و رسولش از آن راضی هستند ؛ اما آن را نپذیرفتند و حرص و طمع و بخل نفس مانع شد نظر برادر شان را بپذیرند و گفتند ما دو نفر هستیم و تو یک نفر، پیرو نظر غالب باش و تک روی نکن و او طبق مثل شیطانی که می گوید: ((بين إخوتك مخطئ ولا وحدك مصيب)) (( با برادرانت باش هرچند بر خطا باشند که بهتر از تنها بودن برحق است))عمل کرد وبا وجودی که قانع نشده بود از رای برادران پیروی نمود و ابوبکر می دانی که چه اتفاقی افتاد؟ جواب را مستقیم به خداوند می سپاریم که در آیات محکم قرآن عظیم می فرماید :
{ فَطَافَ عَلَيْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّكَ وَهُمْ نَائِمُونَ ﴿١٩﴾ فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ ﴿٢٠﴾ فَتَنَادَوْا مُصْبِحِينَ ﴿٢١﴾ أَنِ اغْدُوا عَلَىٰ حَرْثِكُمْ إِن كُنتُمْ صَارِمِينَ ﴿٢٢﴾ فَانطَلَقُوا وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ ﴿٢٣﴾ أَن لَّا يَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُم مِّسْكِينٌ ﴿٢٤﴾ وَغَدَوْا عَلَىٰ حَرْدٍ قَادِرِينَ ﴿٢٥﴾ فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ ﴿٢٦﴾ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ﴿٢٧﴾ قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ ﴿٢٨﴾ قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ ﴿٢٩﴾ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ ﴿٣٠﴾ قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ ﴿٣١﴾ }صدق الله العظيم [القلم]
{امّا عذابی فراگیر بر باغ آنها فرود آمد در حالی که همه در خواب بودند، (۱۹) و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانی شد! (۲۰) صبحگاهان یکدیگر را صدا زدند، (۲۱) که بسوی کشتزار و باغ خود حرکت کنید اگر قصد چیدن میوهها را دارید! (۲۲) آنها حرکت کردند در حالی که آهسته با هم میگفتند (۲۳) «مواظب باشید امروز حتی یک فقیر وارد بر شما نشود!» (۲۴) آنها صبحگاهان تصمیم داشتند که با قدرت از مستمندان جلوگیری کنند. (۲۵) هنگامی که آن را دیدند گفتند: «حقّاً» ما گمراهیم! (۲۶) (بلکه ما محرومیم!» (۲۷) نفر وسط گفت: «آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمیگویید؟! (۲۸) گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» (۲۹) سپس رو به یکدیگر کرده به ملامت هم پرداختند، (۳۰) گفتند: «وای بر ما که طغیانگر بودیم! (۳۱)}
ابو بکر اگر بخواهیم به دموکراسی عمل کنیم باید حرف اکثریت را بپذیریم آیا در اینجا اکثریت نظر درستی دارد که دو نفر با آن موافق بودند ؟ یا نظر صواب نظری است که برادر وسطی مطرح کرد؟ معلوم است جوابت چیست ؛ نظر درست و صواب نظر برادر وسطی است و برای همیین به آنها می گوید:
{قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ ﴿٢٨﴾ قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ ﴿٢٩﴾ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ﴿٣٠﴾ قَالُوا يَا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ﴿٣١﴾ }
صدق الله العظيم [القلم]
{ نفر وسط گفت: «آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمیگویید؟! (۲۸) گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم!» (۲۹) سپس رو به یکدیگر کرده به ملامت هم پرداختند، (۳۰) گفتند: «وای بر ما که طغیانگر بودیم! (۳۱)}
چه کسانی رو به هم کرده و یکدیگر را سرزنش کردند؟ آنها دو نفری بودند که اکثریت را تشکیل می دادند ؛ کسانی که تصمیم نامناسب را گرفته بودند و پیشنهاد حق ؛ از جانب وسطی بود که تنها مانده بود و اگر نظر خود را حق و درست می دانست و بر سر آن آنقدر ایستادگی می کرد تا با عقل و منطق برادرانش را قانع نماید و اگر حاضر به پذیرش نمی شدند ؛ می گفت اگر چنین است پس باغ را سه قسمت کنیم قسمت شرقی مال تو و قسمت غربی مال دیگری و قسمت وسطی را من بر می دارم و حق خداوند را از سهم خود می دهم...آن بلا بر قسمت شرقی و غرب باغ فرود می آمد و قسمت وسط در امان می ماند. لذا ابو بکر، باید در همه امور عقل را بکار برد نه اینکه به دنبال اکثرت افتاد و برای همین هم خداوند تعالی می فرماید:
{ وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلا يَخْرُصُونَ }
صدق الله العظيم [الأنعام:116]
{ اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ آنها تنها از گمان پیروی مینمایند، و تخمین و حدس میزنند.)
ما هنوز درمورد چگونگی شورای اسلامی مطالب حق و عاری از عیوب زیادی داریم ولی هر چیز در وقت خود باید بیاید و ما تصمیم نداریم قوانین دولت جهانی امام مهدی را اعلام کنیم زیرا هنوز مجلس وزرای امام مهدی تشکیل نشده است ونمی خواهیم بر خلاف فرمان خداوند به بنده اش در باره شورا عمل کنیم ؛ خداوند فرمان داده است قبل از اتخاذ تصمیم مشورت انجام شود.گواه آن فرموده خداوند تعالی است :
{ فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين } صدق الله العظيم [آل عمران:159]
{به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده میشدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.}و منطقی نیست که قبل از تمکین و فتح مبین درباره دولت امام مهدی مشورت کنیم بلکه بعد از ظهور و تمکین ؛ درامور خلافت جهانی اسلام که بر اساس حقی است که خالی از عیوب باشد مشاوره خواهیم کرد...
وسلامٌ على المُرسلين والحمدُ لله رب العالمين.
خليفة الله وعبده الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.
ليست هناك تعليقات:
إرسال تعليق