الاثنين، 13 فبراير 2017

مجموعه گرد آوری شده از بیانات امام مهدی منتظر در باره موسى عليه الصلاة والسلام (قسمت اول)




مجموعه گرد آوری شده از بیانات امام مهدی منتظر در باره موسى عليه الصلاة والسلام (قسمت اول)


شیر دادن موسى عليه الصلاة والسلام
به فرموده خداوند تعالی بنگرید:
{وَنُرِ‌يَ فِرْ‌عَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُ‌ونَ ﴿٦﴾ وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْ‌ضِعِيهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي ۖ إِنَّا رَ‌ادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ ﴿٧﴾ فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْ‌عَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا ۗ إِنَّ فِرْ‌عَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ ﴿٨﴾ وَقَالَتِ امْرَ‌أَتُ فِرْ‌عَوْنَ قُرَّ‌تُ عَيْنٍ لِّي وَلَكَ ۖ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَىٰ أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُ‌ونَ ﴿٩﴾ وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِ‌غًا ۖ إِن كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَن رَّ‌بَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿١٠﴾ وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ ۖ فَبَصُرَ‌تْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُ‌ونَ ﴿١١﴾ وَحَرَّ‌مْنَا عَلَيْهِ الْمَرَ‌اضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ ﴿١٢﴾ فَرَ‌دَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ‌ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ‌هُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿١٣﴾} 
صدق الله العظيم [القصص] 

{و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند نشان دهیم! (۶) ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ وهنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا بیفکن؛ ونترس وغمگین مباش، که ما او را به تو بازمی‌گردانیم، واو را از رسولان قرار می‌دهیم!» (۷) خاندان فرعون او را از آب گرفتند، تا سرانجام دشمن آنان ومایه اندوهشان گردد! مسلّماً فرعون وهامان ولشکریانشان خطاکار بودند. (۸) همسر فرعون گفت: «نور چشم من وتوست او را نکشید شاید برای ما مفید باشد، یا او را بعنوان پسر خود برگزینیم!» وآنها نمی‌فهمیدند (۹) قلب مادر موسی از همه چیز (جز یاد فرزندش) تهی گشت؛ واگر دل او را محکم نکرده بودیم، نزدیک بود مطلب را افشا کند! (۱۰) وبه خواهر او گفت: «وضع حال او را پیگیری کن!» او نیز از دور ماجرا را مشاهده کرد در حالی که آنان بی‌خبر بودند. (۱۱) ما همه زنان شیرده را از پیش بر او حرام کردیم وخواهرش گفت: «آیا شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که می‌توانند این نوزاد را برای شما کفالت کنند وخیرخواه او باشند؟!» (۱۲) ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود وغمگین نباشد و بداند که وعده الهی حق است؛ ولی بیشتر آنان نمی‌دانند (۱۳)}

به فرموده خداوند تعالی فکر کنید: {وَنُرِ‌يَ فِرْ‌عَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُ‌ونَ ﴿٦﴾ و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند نشان دهیم } صدق الله العظيم،علی عبدالله صالح! آنها نیز دقیقاً از همان چیزی بیم داشتند که تو از آن هراسانی؛ پیشگویان خبر داده بودند در آن سال نوزادی متولد می شود که اگر از شر او رها نشوند، ملک و حکومت را از آنها خواهد گرفت. به دلیل چنین اعتقادی، فرعون اقدام به کشتن یک نسل کامل از بنی اسراییل کرد و بجز نبی خداوند موسى عليه الصلاة والسلام که به خواست خداوند نجات یافت کسی (از آن نسل) زنده نماند. رییس محترم اگر از خردمندان بوده و در کتاب خداوند به دیده تفکر بنگری ، این حکایت به تو چنین می گوید: 

برایت روشن شد که پیشگویان از اولیاء شیطانند ومردم را از صالحان می ترسانند، مگر آنها درباره موسی که مردی صالح بود به فرعون هشدار نداده بودند؟ علی عبدالله صالح! میتوانی ببینیی که پیشگویان درباره کافران که اولیاء شان هستند هشدار نمی دهند.

نکته دیگری که می فهمی این است که احدی قادر نیست تقدیری را که در کتاب مسطور خداوند (لوح محفوظ) نگاشته شده است، تغییر دهد.آیا فرعون علیرغم مکری که برای عوض کردن تقدیر انجام داد، موفق شد آن را تغییر دهد؟

وعده پیروزی و ظهور مهدی منتظر مانند وعده خداوند درمورد ظهور نبی او موسی است. به فرموده خداوند تعالی نگاه کن:

{فَرَ‌دَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ‌ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ‌هُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿١٣﴾ ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود وغمگین نباشد و بداند که وعده الهی حق است؛ ولی بیشتر آنان نمی‌دانند } صدق الله العظيم [القصص]
به فرموده خداوند تعالی نگاه کن: {وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ‌هُمْ لَا يَعْلَمُونَ و بداند که وعده الهی حق است؛ ولی بیشتر آنان نمی‌دانند }صدق الله العظيم
التـــابوت..
آیا می دانی تابوت نیز، نشانه و آیتی از سوی خداوند بود که توسط فرشتگانبه دریا (رود نیل)انداخته شد تا مادر موسی او را درون آن نهد؟ اگر مادر موسی تابوتی در آب پیدا نمی کرد، چگونه امر خداوند را اطاعت می کرد؟ پس این نشانه خداوند برای او بود تا قلبش مطمئن شود. او (مادر موسی) تابوت را نساخت بلکه نشانه ای از جانب خداوند بود تا قلب مادر از (سلامت ماندن) طفلش مطمئن شود که ما او را به سوی اوبازگردانده و از رسولان ما خواهد شد.

خداوند به او فرمان داده بود، طفل را به دریا بیفکن و اگر مادر تابوتی در آنجا پیدا نکرده بود، چطور فرمان خداوند را عملی می ساخت. خداوند تعالی می فرماید:

{وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ}[القصص:7]

{ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ وهنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا بیفکن؛ ونترس وغمگین مباش، که ما او را به تو بازمی‌گردانیم، واو را از رسولان قرار می‌دهیم}

او (مادر موسی) مردد بود! چطور طفل را به دریا بیندازد؟ اما یکبار در حال شیردادن وی بودکه دید سربازان فرعون برای تجسس به سمت خانه او می آیند. آنجا بود که امر خداوند را به خاطر آورد که اگر برایش ترسیدی، او را به آب افکن؛ لذا به سوی دریا رفت و در آنجا تابوت را پیدا کرد که باعث شد خاطرش مطمئن گردد و امر خداوند را انجام داده و موسی را داخل تابوت نهاده و بادست خود به آبی سپرد که به دریا می رسید و ای حلمی(نام شخصی است)تابوت در آب ونزدیک ساحل بود. خداوند تعالی می فرماید:

{أنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ} صدق الله العظيم [طه:39]
{که او را در صندوق بیفکن، پس در دریایش بینداز. پس (آنگاه) دریا بایستی او را به کرانه و کناره افکند تا دشمن من و دشمن وی، او را برگیرد}

این همان تابوت سکینه(آرامش ) است، اما فرعون تابوت را از آب گرفت همسر فرعون آن را از شوهرش گرفت و موسی علیه الصلاة و السلام را باتابوت (باخود) برد . تابوت در قصر فرعون باقی ماند تا اینکه اراده خداوند براین قرار گرفت تاملک فرعون که تابوت نیز در آن بود به موسی برسد، لذا تابوت به موسی و هارون بازگشت ولی ای "حلمی"، بعد از مرگ موسی تابوت ناپدید شد و فرشتگان، همانگونه که آن را آورده بودند، بردند.

هارون در غیاب موسی، جانشین موسی بودو بعد از مرگ موسی ( که پیش از هارون فوت نمود) جانشینی به او رسید. هارون بعد موسی به خلافت رسید در این زمان (زمان جهاد بنی اسراییل)هارون زنده بود زیرا اگر هردو آنها فوت کرده بودند ،خداوند می فرمود(من بعد موسی و هارون) خداوند تعالی می فرماید:

{أَلَمْ تَرَ‌ إِلَى الْمَلَإِ مِن بَنِي إِسْرَ‌ائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا ۖ قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَقَدْ أُخْرِ‌جْنَا مِن دِيَارِ‌نَا وَأَبْنَائِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ ۗ وَاللَّـهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ﴿٢٤٦﴾}صدق الله العظيم [البقرة]
{آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی، که به پیامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهی) برای ما انتخاب کن! تا در راه خدا پیکار کنیم. پیامبر آنها گفت: شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچی کنید، و) در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ایم، اما هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عدّه کمی از آنان، همه سرپیچی کردند. و خداوند از ستمکاران، آگاه است.}

موسى عليه السلام وقتلُه نفساً..
رسول خداوند موسى عليه الصلاة والسلام مجدانه در جستجوی یافتن حقیقت در بین مکاتب مذهبی بود که خداوند بر یوسف نازل کرده بود و پیرو یکی از آنها بود. یکی از علمای مذهب اوکه مشغول جدال با عالمی از طایفه دیگر بود، موسی را به یاری فراخواند و موسی با عصای خود ضربه ای به او(عالم مخالف مذهب خود) زد که منجر به مرگ وی گردید. روز دیگرهمان مردی که دیروزاو را صدا کرده بود، باز از موسی کمک خواست. اما عالم -دوم- موسی را نصیحت کرد و کلام بسیار بلیغی به او گفت:

{أَتُرِ‌يدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ ۖ إِن تُرِ‌يدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارً‌ا فِي الْأَرْ‌ضِ وَمَا تُرِ‌يدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ﴿١٩﴾}

صدق الله العظيم [القصص]

{ آیا می خواهی مرا بکشی چنان که دیروز یک نفر را کشتی؟ تو می خواهی در این سرزمین فقط یاغی و سرکش باشی، ونمی خواهی از مصلحان به شمار آیی}

آنجا بود که موسی از خواب غفلت بیدار شد و گفت: به خداوند که تو گمراه کننده آشکاری هستی(مقصود عالمی است که منصوب به خانواده موسی بود).سپس دانست فردی را که به قتل رسانده از خاندان فرعون است لذا از آنجا خارج شد و به سوی خدای خود مهاجرت نماید تا هدایت یابد و گفت:

{فَفَرَ‌رْ‌تُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَ‌بِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ ﴿٢١﴾}[الشعراء]

{و آن گاه از ترس شما گریختم تا آنکه خدای من مرا علم و حکمت عطا فرمود و از پیغمبران خود قرار داد.}

سپس موسی با دلی دردناک از آنچه که روی داده بود،گریخت و گفت:

{رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ}[القصص:16]
{گفت: ای خدا، من بر خویش ستم کردم تو از من در گذر، خدا هم از او در گذشت که اوست بسیار آمرزنده و مهربان.}

لذا تصمیم گرفت از خاندان فرعون گریخته و از هم مذهبانش که باعث شده بودند فردی را به ناحق به قتل برساند نیز دوری گزیند . اومی دید که از گمراهان است و هنوز به سوی راه حق هدایت نگردیده است. تصمیم گرفت از آل فرعون گریخته و به سوی خدای خود مهاجرت نماید تا پروردگارش او را به راه راست هدایت کند. خداوند او را برگزیده و برای خود خالصش گردانید و سپس او را به رسالت به سوی فرعون فرستاد. فرعون به او گفت....

خداوند تعالی می فرماید:

{قَالَ أَلَمْ نُرَ‌بِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِ‌كَ سِنِينَ ﴿١٨﴾ وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِ‌ينَ ﴿١٩﴾قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ﴿٢٠﴾ فَفَرَ‌رْ‌تُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَ‌بِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ ﴿٢١﴾} صدق الله العظيم [الشعراء]

{ (فرعون) گفت: «آیا ما تو را در کودکی در میان خود پرورش ندادیم، و سالهایی از زندگیت را در میان ما نبودی؟! (۱۸) و سرانجام، آن کارت را (که نمی‌بایست انجام دهی) انجام دادی (و یک نفر از ما را کشتی)، و تو از ناسپاسانی!» (۱۹) گفت: «من آن کار را انجام دادم در حالی که از بی‌خبران بودم! (۲۰) پس هنگامی که از شما ترسیدم فرار کردم؛ و پروردگارم به من حکمت و دانش بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد! (۲۱)}
و معنی این جمله موسی {قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ ﴿٢٠﴾ فَفَرَ‌رْ‌تُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَ‌بِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ﴿٢١﴾}صدق الله العظيم این است که او راه حق را گم کرده بوده است. یعنی با وجود اینکه تصور می کرد راه حق را برگزیده اما گمراه شده بود و فکر می کرد آن گروه برحقند تا اینکه گریخت و در راه خداوند مهاجرت نمود. خداوند او رابرگزید و برای خودش خالص ساخت و بعد بازگشتن از شهر مدین او را برای رسالت به سوی فرعون گسیل داشت. بعد از اینکه خداوند او رابرگزید و خالص گردانید و برای رسالت به سوی فرعون فرستاد، موسی اعتقاد داشت که با دو آیه ای که خداوند برای تأیید به او عطا نموده است، بدون شک برحق است و چیزی نمی تواند درباره علوم حقی که از خدا آموخته است او را به فتنه بیندازد اما خداوند خواست تا در مورد یقین موسی به علم هدایت به او درسی بیاموزاند. در زمانی که ساحران وارد عمل شدند شیطان باعث شد تا موسی شک کند. به وضعیت او در زمانی که آرزوهایش تحقق یافت و خداوند او را به راه درست هدایت کرده و به عنوان نبی و رسولش انتخاب کرد نگاه کنید:

لحظة القاء الشيطان فى أمنية نبى الله موسى عليه الصلاة والسلام..

سپس شیطان باعث شد تا در برنامه هایش شک و تردید نماید. زمانی که ساحران عصاها و طنابهایشان را انداختند، باعث شدند موسی و سایرین فکر کنند که مارهای زنده ای هستند که می خزند؛ موسی پیش خود ترسید.سپس خداوند با وحی تفهیمی به او اطمینان داد که –معجزه – او حقیقی و کار آنها باطل است.سپس فرمود:

{فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَىٰ مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ‌ ۖ إِنَّ اللَّـهَ سَيُبْطِلُهُ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ ﴿٨١﴾}صدق الله العظيم [يونس]
{ آن‌گاه که ساحران بساط جادو انداختند، موسی گفت: خدا البته سحر شما را باطل خواهد کرد، که خدا هرگز عمل مفسدان را اصلاح نکند.}

سپس عصای خود را انداخت که تمام -جادوی ساحران- را بلعید.. و آنجا بود که خداوند درستی آیات خود را به موسی نشان دادو بعد از آنکه شیطان باعث شک و تردید در برنامه اش شده بود، حق و باطل را برایش روشن ساخت.

موسى يَــــرِدُ ماءَ مَــدين..
موسى عليه الصلاة والسلام به (چاه) آب مدین رسید .اما شما می دانید وارد آن نشد بلکه به کناره چاه مدین رسید و خداوند تعالی می فرماید:

{وَلَمَّا وَرَ‌دَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَ‌أَتَيْنِ تَذُودَانِ ۖ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا ۖ قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّىٰ يُصْدِرَ‌ الرِّ‌عَاءُ ۖ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ‌ ﴿٢٣﴾} صدق الله العظيم [القصص]
{و چون بر سر چاه آبی حوالی شهر مدین رسید آنجا جماعتی را دید که (حشم و گوسفندانشان را) سیراب می‌کردند و دو زن را یافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند. موسی گفت: شما اینجا چه می‌کنید و کار مهمتان چیست؟ آن دو زن پاسخ دادند که ما گوسفندان خود را سیراب نمی‌کنیم تا مردان گوسفندانشان را سیراب کرده باز گردند و پدر ما شیخی سالخورده و فرتوت است} 

موسى وتكليمُ الله له تكليماً من وراء الحجاب.. الشجرة.. في البقعة المباركة.
خداوند تعالی می فرماید:

{وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَىٰ ﴿٩﴾ إِذْ رَ‌أَىٰ نَارً‌ا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارً‌ا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ‌ هُدًى ﴿١٠﴾ فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ ﴿١١﴾ إِنِّي أَنَا رَ‌بُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١٢﴾وَأَنَا اخْتَرْ‌تُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ ﴿١٣﴾ إِنَّنِي أَنَا اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِ‌ي ﴿١٤﴾ إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ ﴿١٥﴾ فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لَّا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْ‌دَىٰ ﴿١٦﴾}صدق الله العظيم [طه]
{ و آیا داستان موسی به تو رسیده است؟ (۹) آن‌گاه که آتشی مشاهده کرد و به اهل بیت خود گفت: اندکی مکث کنید که از دور آتشی به چشم دیدم، باشد که یا پاره‌ای از آن آتش بر شما بیاورم یا از آن (به جایی) راه یابم. (۱۰) چون موسی به آن نزدیک شد ندا شد که ای موسی، (۱۱) منم پروردگار تو، نعلین از خود به دور کن که اکنون در وادی مقدس طوی قدم نهاده‌ای. (۱۲) و من تو را برگزیدم، در این صورت به سخن وحی گوش فرا ده. (۱۳) منم خدای یکتا که هیچ خدایی جز من نیست، پس مرا (به یگانگی) بپرست و نماز را مخصوصا برای یاد من به پادار. (۱۴) و محققا ساعت قیامت خواهد رسید و من خواهم که آن ساعت را پنهان دارم تا (مردم آزمایش شوند و) هر نفسی به پاداش اعمالش در (آن روز) برسد. (۱۵) پس زنهار مردمی که به قیامت ایمان ندارند و پیرو هوای نفسند تو را از یاد آن (روز هولناک) بازندارند و غافل نکنند و گرنه هلاک خواهی شد. (۱۶)}

درادامه سخن گفتن (خداوند ) با موسی و فرمان درآوردن نعلین می آید . نوری که موسی در آن قدم گذاشت از خداوند و لذا مقدس بود و ازلحظه ای که نورذات خداوند در وادی طوی بر موسی تابید آن سرزمین تقدیس شده بود در حالی که موسی همچنان پاپوش خود را برپا داشت .لذا خداوند به او امر نمود تا به جهت تقدیس نور خداوند ومقدس شدن آن منطقه که به جهت تابش نور خداوند بر آن رخ داده بود؛ کفش خود را درآورد . به همین دلیل خداوند تعالی می فرماید:

{فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ ﴿١١﴾ إِنِّي أَنَا رَ‌بُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١٢﴾} صدق الله العظيمچون موسی به آن نزدیک شد ندا شد که ای موسی، (۱۱) منم پروردگار تو، نعلین از خود به دور کن که اکنون در وادی مقدس طوی قدم نهاده‌ای. (۱۲)}

این (فرمان درآوردن پاپوش) برای تقدیس نور خداوند بود .چگونه ممکن است در حالی که وادی به خاطر نور خداوند مقدس شده بود؛ او همچنان با کفش بر روی آن بایستد؟ سپس نوبت سخن گفتن خداوند با او می رسدو خداوند تعالی می فرماید:

{إِنِّي أَنَا رَ‌بُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١٢﴾وَأَنَا اخْتَرْ‌تُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ ﴿١٣﴾ إِنَّنِي أَنَا اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِ‌ي ﴿١٤﴾ إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ ﴿١٥﴾ فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَن لَّا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْ‌دَىٰ ﴿١٦﴾}صدق الله العظيم [طه]
{منم پروردگار تو، نعلین از خود به دور کن که اکنون در وادی مقدس طوی قدم نهاده‌ای. (۱۲) و من تو را برگزیدم، در این صورت به سخن وحی گوش فرا ده. (۱۳) منم خدای یکتا که هیچ خدایی جز من نیست، پس مرا (به یگانگی) بپرست و نماز را مخصوصا برای یاد من به پادار. (۱۴) و محققا ساعت قیامت خواهد رسید و من خواهم که آن ساعت را پنهان دارم تا (مردم آزمایش شوند و) هر نفسی به پاداش اعمالش در (آن روز) برسد. (۱۵) پس زنهار مردمی که به قیامت ایمان ندارند و پیرو هوای نفسند تو را از یاد آن (روز هولناک) بازندارند و غافل نکنند و گرنه هلاک خواهی شد. (۱۶)}

خداوند هم راست می گوید که{عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَىٰ ﴿15}،به همین دلیل درخت از بهشت که عرضش به اندازه آسمان ها و زمین است بزرگتراستآیا گمان می کنید این درخت کوچکست؟ پس چطور بهشتی که به بزرگی آسمان ها و زمین است درکنارش قرار دارد؟ آیا فکر نمکنید؟ این ازآیات بزرگ خداوند است که محمد رسول الله در انتهای راه معراج آنرا دید و از ورای آن کلمات خداوند به او القا شد .گواهی آن فرموده خداوند تعالی است که:

{وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ}
صدق الله العظيم [الشورى:51]

{برای هیچ بشری (ممکن) نیست که خدا با او سخن بگوید, مگر با وحی یا از پس حجاب}

آیا گمان میکنید خداوند در بقعه مبارکه(بارگاه مبارک) بر موسی عیان شد و با او حرف زد؟(خیر) بلکه خداوند از ورای درخت مبارک (سدرة المنتهی)نجوای خود را به (گوش)او رساند و موسی علیه الصلاة و السلام روی زمین بودو خداوند تعالی می فرماید:

{فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّـهُ ربّ العالمين ﴿30}
صدق الله العظيم [القصص]

{چون موسی به آن ( نار =نور) نزدیک شد به او از جانب راست آن وادی در آن بارگاه مبارک از درخت (مقدس) ندایی رسید که ای موسی منم خدای یکتا پروردگار جهانیان..}

ممکن است افراد گمراه از این آیه استفاده کرده و تفسیر باطلی برای آن ارائه دهند.اما کلام خداوند در قسمت اول آیه به موقعیت مکانی موسی در آن بارگاه مبارک در جانب راست وادی اشاره دارد، اما صوت از درخت(سدرةالمنتهیاست؛به همین دلیل است که خداوند می فرماید که با موسی از درخت صحبت کردیم و خداوند سبحان می فرماید:

{نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّـهُ ربّ العالمين ﴿30}

اما حکمت آتش ،کشاندن موسی به آن بارگاه مبارک بود که در حقیقت آتش هم نبود بلکه نوربود ولی موسی تصور کرد آتش است. زمانی که موسی (به نزدیک آنرسید آتشی پیدا نکرد ؛بلکه نوری را دید که از سدرةالمنتهی میامد .اما موسی متوجه نشد که نور از آسمان می آید و آنرا پهن برزمین میدید. همین نیز موسی علیه الصلاة و السلام را وحشت زده کرد؛ سپس پایش را روی آن نورپهن شده روی زمین گذاشت اما با شگفتی متوجه شد که آن نور حرارت ندارد ،و از درخت سدرةالمنتهی صدای خوش آمد برآمد:

{نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ ربّ العالمين}
صدق الله العظيم [النّمل:8]

{ندا داده شد که :«مبارک باد کسی که در آتش(نور) است و کسی که پیرامون آن است. و منزه است خداوندی که پروردگار جهانیان است.}

این موسی بود که بعد از ورود به دایره ای که تصور می کرد آتش است؛ تبرک شدآنجا بود که مشاهده کرد آن نور از آسمان میآید؛لذا سر خود رابالا کرد تا نور خداوند را که از سدرةالمنتهی منبعث می شد تماشا کند و سپس خداوند به موسی فهماند که این نور از نور وجه خداوند سبحان منبعث شده است ؛به همین دلیل خداوند تعالی می فرماید:

{يَا مُوسَىٰ إِنَّهُ أَنَا اللَّـهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿9}
صدق الله العظيم [النّمل]

ای موسی! آن منم که خداوند عزیز و حکیم هستم.}

و چنین است که خداوند نور آسمان ها و زمین است وکسی که خداوندبرای او نوری قرارنداده است، پس(هیچ)نوری برای اونیست ³. ما هنوز ادله زیادی برای بیان و تأویل راستین و حق این آیه داریم، ولی مسیح دجال می خواهداز این آیه (سوء)استفاده بکند تا او (دجال )را به شکل انسانی ببینید که از میان آتش سحرآمیزی که هیچ اساس واقعی ندارد با شما سخن می گوید واین دشمن فرومایه خداوند با اتکاء به این آیه خواهد گفت که قرآن را او فرستاه است و یاران او این تأویل باطل را رواج داده و برای او زمینه سازی میکنند.اما ما می دانیم چیزی شبیه خداوند نیست؛ لذا خداوند نه شبیه انسان است و نه مخلوقات او در آسمان ها و زمین به او شباهتی دارند...هیهات هیهات از مکرشان...وخداوند نور نیست بلکه نور از وجه او منبعث می شود وخداوند به مراتب بالاتر از اینست .خداوند سبحان و تعالی می فرماید:

{اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شرقيّة وَلَا غربيّة يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ يَهْدِي اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ ۚ وَيَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّـهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿35}
صدق الله العظيم [النّور]

{الله نور آسمانها وز مین است، مَثل نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی (افروخته) باشد، که آن چراغ در (میانشیشه ای است، آن شیشه گویی ستاره ای درخشان است، این چراغ با (روغن) درخت پر برکت زیتون افروخته می شود، که نه شرقی است و نه غربی، نزدیک است که روغنش بدون تماس با آتش شعله ور شود، نوری است افزون بر نور، و خداوند هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند، و خداوند برای مردم مثلها می زند، و خداوند به هرچیزی آگاه است.}

روی ذات خدا فکر نکنید،چطور می خواهید در باره چیزی که مانند ندارد تفکر کنید؟ از خلال نشانه های خداوند که در دستان شما و در بالای سر و زیر پایتان است به عظمت خداوند تعالی پی ببرید . به خلقت آسمان ها و زمین بیندیشید؛ در وجودتان چیزی جز تعظیم در برابر خالق عظیم نخواهید یافت ؛ از شناختن عظمت خداوند سبحان اشک از چشمانتان جاری شده و سپس می گویید :"ربنا ما خلقت هذا باطلا سُبحانك فقنا عذاب النّار.."

مجبور شدم که در مورد حقیقت معراج محمد رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلّم – از خاک به سدرةالمنتهی این برهان را بیاورم.معراجی که با کالبد و روح صورت گرفت تا نشانه های بزرگ خداوندش را به چشم یقین ببیند .سپس از جانب خداوند مستقیما وحی به او فرستاده شد. 

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

العصـــا والـمعجـــزة..
سپس خداوند می خواهد از موسی درباره چیزی که در دست اوست سؤال نماید ؛ خداوند میداند که عصاست ،اما آن را از زبان موسی بیان می کند تا برای ما روشن شود که آنچه که در دست موسی است تنها یک عصای عادی است که با آن احشام خود را به حرکت وا می دارد و استفاده های دیگری هم از آن می کند و با آن از خود دفاع می نماید.

خداوند بعد از توصیف آن می خواهد موسی و ما عجایب قدرت خداوند سبحان را ببینیم پس می فرماید:

{قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَىٰ ﴿١٩﴾ فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ﴿٢٠﴾}صدق الله العظيم [طه]{گفت: «ای موسی! آن را بیفکن.» (۱۹) پس موسی آنرا افکند، که ناگهان زنده شد و به هر سو می‌شتافت. (۲۰)}

اما موسی به عقب برگشت و پشت سر خودرا نگاه نکرد ، کفش خود را نیز برنداشت و با پای برهنه از آن مار بزرگ گریخت. عصا آشکارا به ماری تبدیل شد که روی دمش ایستاد ولی موسی در پشت سرماربود و تصور می کرد اگر مار برگردد او را دیده ومی بلعد با اینکه خداوند با او صحبت می کرد ولی وجودش سرشار از وحشت شده بود؛ به همین دلیل نیز به عقب چرخیده و بدون برداشتن کفش خود با پای برهنه گریخت. اما خداوند به خطاب نمود:

{يَا مُوسَى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ}[النمل:10]

{ای موسی مترس که پیغمبران در حضور من هرگز نمی‌ترسند.}سپس موسی بازگشت اما هنوز از آن مار واقعی(ثعبان المبین) که شبیه اش رااز نظر بزرگی و ضخامت تا آن وقت ندیده بود ،می ترسید . اوبازگشت چرا که از خدا حیا می کرد اما هنوز می ترسید. خداوند به او فرمان داد که نترسد و آن را بردارد لذا زمانی که آن را از دمش گرفت احساس کرد که زنده است ودر دست او تکان می خورد پس واقعا زنده بوده و چیزی که دیده سحر و رؤیای بصری نیست. سپس خداوند آن را به شکل اولش بازگرداندوتبدیل به همان عصایی شد که موسی با کمک آن احشام را رانده و استفاده های دیگر می کرد. واما درباره دستش، او دست خود را روی قلبش نهاد و جیب روی قلب او بود سپس آن را در حالی که نورانی بود از جیب خارج کرد؛ نوری از آن ساطع می شد که در روشنی روز می درخشید و منظور خداوند تعالی از {مِنْ غَيْرِ‌ سُوءٍ}[طه:22] این است که واقعاً و با نور حقیقی می درخشید نه اینکه سحری درکار باشد....

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ

واحلُل عقدةً من لسانى يفقهوا قولـــي..

خداوند تعالی می فرماید:

{قَالَ رَ‌بِّ اشْرَ‌حْ لِي صَدْرِ‌ي ﴿٢٥﴾ وَيَسِّرْ‌ لِي أَمْرِ‌ي ﴿٢٦﴾ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ﴿٢٧﴾ يَفْقَهُوا قَوْلِي ﴿٢٨﴾}صدق الله العظيم [طه]
{گفت: «پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن؛ (۲۵) و کارم را برایم آسان گردان! (۲۶) و گره از زبانم بگشای؛ (۲۷) تا سخنان مرا بفهمند! (۲۸)}

واما منظور از" گره " که برایش داستان هایی ساخته اید که خداوند برهانی برایشان نفرستاده است چیست؟ منظور از گره لکنت زبانی است که بسیاری از مردم دچار آن هستند و نمی توانند حرف خاصی را درست بیان کنند. برای مثال مدیر ناحیه ای را که پانزده سال پیش داشتیم به یاد میآورم و برخی از مردم منطقه به او می خندیدند چرا که نمی توانست لغاتی که حرف "ر" داشتند را بیان کند. به خاطر دارم روزی که از جانب حکومت مأمور منطقه شد خود را مدی ناحیه معرفی کرد و ما تعجب کرده و نمی دانستیم منظور او از مدی ناحیه چیست، سپس خود مدیر به ما گفت که نمی تواند حرف "ر" را تکرار کند و به جای آن "ی " می گوید. برای مثال به جای اینکه بگوید مرکز ناحیه ، حرف "ر" را به "ی " تبدیل کرده و می گوید (میکز ناحیه).

این مثال را زدیم تا منظور از عقده در زبان نبی الله موسی علیه الصلاة و السلام چیست. او لکنت زبان داشت و یکی از حروف را نمی توانست درست اداکند و به صورت حرف دیگری بیان می کرد.لذا امکان داشت بخاطر این لکنت مردم حرف او را درست متوجه نشوند؛ خداوند دعای او را مستجاب کرد تا لکنت برطرف شده و حرف درست ادا شود. این اشکال تنها در بیان یک حرف بودکه بسیاری از مردم هم به آن دچار هستند. ممکن است بعضی از شما کسی را بشناسید که نتواندیک حرف را درست ادا کند و حرف دیگری را جای آن بیان میکند . منظور از عقده در زبان لکنت زبان است.

واقعیت این است که کسی که لکنت زبان دارد نمی تواند حرفی را درست بیان کند واگر کلمه ای را برزبان بیاورد که حاوی حرفی باشد که در آن لکنت دارد مردم متوجه نمی شوند مقصودش چیست. با جابجا شدن آن حرف با حرف دیگرکلمه تغییر می کند لذا مردم متوجه نمی شوند. قصه مدیر را قبلاًبرایتان گفتیم .اگر بگوید (القیه) میفهمید منظورش از (القیه) چیست؟ احتیاج به مترجم هست تا مشخص شود منظور (القریه) است. با وجود اینکه او درس خوانده و فرهیخته و فارغ التحصیل دانشکده افسری بود و زبان عربی را تا زمانی که پای حرف "ر" پیش نمی آمد به روشنی صحبت می کرداما اگر حرف "ر" در کلمات بود دیگر کسی متوجه نمی شد چه می گوید.

نبی الله موسی نیز دچار چنین مشکلی بود و در یکی از حروف لکنت داشت. از خداوند ردخواست کرد که این مشکل رفع شود تا مردم سخنان او را دریابندو خداوند نیز دعای او را مستجاب کرد چرا که پروردگار سمیع است . لذا خداوند در دعای نبی خود موسی می فرماید:

{ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ﴿٢٧﴾ يَفْقَهُوا قَوْلِي﴿٢٨﴾}صدق الله العظيم
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ



موسی علیه الصلاة و السلام فرعون را به عبادت خداوند فرامی خواند اما او موسی را ساحر میداند...

داستان موسی و فرعون و ساحران او را دنبال می کنیم...

در ابتدای امرکه فرعون موسی را مجنون دانست و او را تهدید نمود ، موسی گفت:

{قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ ﴿٣٠﴾ قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿٣١﴾ فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ ﴿٣٢﴾ وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِ‌ينَ ﴿٣٣﴾ قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَـٰذَا لَسَاحِرٌ‌ عَلِيمٌ ﴿٣٤﴾} صدق الله العظيم [الشعراء]

{(موسی) گفت: «حتّی اگر نشانه آشکاری برای تو بیاورم (۳۰) گفت: «اگر راست می‌گویی آن را بیاور!» (۳۱) در این هنگام موسی عصای خود را افکند، و ناگهان مار عظیم و آشکاری شد؛ (۳۲) و دست خود را بیرون آورد، و در برابر بینندگان سفید و روشن بود. (۳۳) (فرعون) به گروهی که اطراف او بودند گفت: «این ساحر آگاه و ماهری است! (۳۴)}
ببینید مکر شیطان برای منحرف کردن راه مردم در پروی از راه راست چگونه مؤثر افتاد. فرعون در ابتدا نسبت جنون به موسی داد. بعد از آنکه موسی دلیل روشنی آورد، فرعون تغییر عقیده داد و دیگراو را مجنون ندانست .ببینید فرعون چه می گوید: {قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ} .مقصود فرعون این بود که موسی را تنها یک ساحر نشان دهد و دربرابر او از سحر استفاده کند. این مکر شیطان خبیث است تا مردم معجزاتی را که خداوند برای تصدیق رسولان می فرستد ، باور نکنند . با تدبر و موشکافی داستان را دنبال می کنیم...و خداوند تعالی می فرماید:

{قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَـٰذَا لَسَاحِرٌ‌ عَلِيمٌ ﴿٣٤﴾ يُرِ‌يدُ أَن يُخْرِ‌جَكُم مِّنْ أَرْ‌ضِكُم بِسِحْرِ‌هِ فَمَاذَا تَأْمُرُ‌ونَ ﴿٣٥﴾ قَالُوا أَرْ‌جِهْ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِ‌ينَ ﴿٣٦﴾ يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ‌ عَلِيمٍ ﴿٣٧﴾}صدق الله العظيم [الشعراء]
{ (فرعون) به گروهی که اطراف او بودند گفت: «این ساحر آگاه و ماهری است! (۳۴) او می‌خواهد با سحرش شما را از سرزمینتان بیرون کند! شما چه نظر می‌دهید؟» (۳۵) گفتند: «او و برادرش را مهلت ده؛ و مأموران را برای بسیج به تمام شهرها اعزام کن، (۳۶) تا هر ساحر ماهر و دانایی را نزد تو آورند!» (۳۷)

اگر سحر تخیلی که شیطان به برخی از انسان ها آموخته است نبود، مردم رسولان خداوند را تصدیق می کردندو نشانه های حق را باور کرده و خداوند آنها را به راه راست هدایت می کرد. اما شیطان گمان خود را به آنها قبولاند و به کمین آنها -در راه راست - نشست وبا اختراع سحر تخیلی که در عالم واقعیت وجود خارجی ندارد؛ راه را منحرف کرد.

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ



موسی ، ساحران و طناب هایشان...

بیایید تا از فرق بزرگی که بین عصای موسی و چوب دستی و طناب های ساحران است برایتان بگویم. در چوب وطناب های ساحران ، هیچ اثری از حقیقت نبود ، حتی به نسبت یک در تریلیون یا یک در بیلیون یا در میلیارد یا یک در ده!نسبت چوب و طناب ساحران با حقیقت صفر درصد است.مثل سرابی است در بیابان که از دور که تشنه آن را بی شک و تردید آب تصور می کند اما وقتی به آن برسد در واقعیت اثری از آب پیدا نمی کند. یک قطره آب هم نمی بیند. از تشنگی می میرد و آن سراب هم دردی را دوا نمی کند.

درباره چوب دستی و طناب ساحران نیز همین طور است اثری از حقیقت در آن ها نیست. بینندگان به علت سحر دچار توهم شده و تصور می کردند، چوبها و طناب ها در حرکتند. اما اگر فرعون به سراغ چوب و طناب ساحران که مانند مار بزرگی بنظرش می آیند برود وچون خود جرأت ندارد آنها را بگیرد، از ساحران بخواهد که سر آنها را نگه داشته و سپس خودش به دم آنها دست بزند، متوجه می شود که فقط طناب هستند و به چیز دیگری تبدیل نشده اند، هم چنان همان طناب ها هستند.

در مورد چوب دستی نیز چنین است. وقتی در دست گرفته شود مشخص می شود که ا زچوب است و به چیز دیگری تبدیل نشده است. همان عصای چوبی است که بود . اگر فرعون آنها را لمس می کرد، درمی یافت آن چنان که بنظر می رسید؛ چوب دستی و طناب ها ی ساحران به مار تبدیل نشده اند. مثل همان سرابی که تشنه در بیابان دیده و فکر می کند آب است ، اما وقتی به نزدیک آن می رسد متوجه می شود یک قطره آب هم در کارنیست.در حالی که از دور صددرصد آب به نظر می رسید...

خلاصه کلام...سپس فرعون سراغ عصای موسی علیه الصلاة و السلام می رفت و به او می گفت سر ماررا بگیر تا من با لمس آن مطمئن شوم زنده است و حرکت می کند، فرعون بهدم مار موسی دست میکشید و متوجه میشد که مار دمش را تکان داده و با آن ضربه ای به فرعون زده و او را از جایش می انداخت

اینجا ست که فرق سحر خیالی( شعبده بازی) و حقیقت را درمی یافت. در شعبده بازی اثری از حقیقت وجود ندارداما مار موسی که اول عصا بود و واقعاً به قدرت کلمات کن فیکون خداوند تغییر ماهیت داده ونه تنها آشکارا به مار تبدیل شده بود؛ بلکه تمام چوب دستی ها و طناب های ساحران را نیز بلعیده ودر شکم خود جمع کرده بود انگار که جانوری وحشی بود که هر چه را می دید می بلعید و ساحران ترسیده بودند که آنها را نیز ببلعد، لذا به خاطر سحری که انجام داده بودند در برابر خداوند توبه کنان به خاک افتاده و سجده کردند.

آنها می دانستند که چوب های آنها تنها در خیال مردم به مارهای متحرک تبدیل شده بودندامااین نشانه ای واقعی است و مثل چوبهای آنها که تغییر ماهیت نداده بودند نیست .

اما در باره عصای موسی، مطمئن شدند که واقعاً مار است و از شدت ترس از آن مار بزرگ جان هایشان به گلو رسید، آن ماربزرگ ترین و عظیم ترین ماری بود که در کره زمین وجود داشت و ساحران می ترسیدند بعد از بلعیدن طناب ها و عصاها به سراغ آنها برود لذا از ترس مار به خداوند پناه برده و دربرابر او به خاک افتادند.

اما فرعون تصور می کرد عصای موسی مثل چوب دستی ها و طناب های ساحران است وموسی از آنها ماهرتر است، و اظهار داشت که موسی استاد آنهابوده و سحر را به آنها آموخته است.اگر فرعون می دانست واقعا ماری درکار است به عقب چرخیده و فرار می کرد و پشت سر خود را هم نگاه نمی کرد مانند موسی علیه الصلاة و السلام در وادی مقدس طوی که بعد ازاینکه پاپوش خودرا به امر خداوند درآوردو از موسی درباره عصایش سؤال کرد تا مردم بدانند آن عصا فقط یک عصا بوده است اگر خداوند از حضرت موسی سوال نمی کرد مسلمانان در مورد آن اسطوره ای ساخته و می گفتند که آن از مارهای بهشتی است که از نزد سدرةالمنتهی آمده است و کسانی که اهل اندیشه و تدبر نیستند آن را باور کرده و فرصت بیان قدرت کن فیکون خداوند از دست می رود.به همین دلیل با اینکه خداوند از ماهیت آن آگاه بود درباره آن سؤال کردتا با توضیح موسی برای شما روشن شود که آن عصا ، یک عصای معمولی مثل باقی عصاها بوده است. بعد از وصف شدن عصا، خداوند به او امر کرد که آن را بیندازد تا موسی و مؤمنین عجایب قدرت خداوند سبحان را ببینند پروردگار سبحانی که با کن فیکون اراده خود را محقق می سازد.پس خداوند به او امر نمود عصای خود را بیندازد و به قدرت کن فیکون خداوند عصا به ماری بزرگ تبدیل شد.موسی ترسید و فرار کرد. معنی فرموده خداوند که به عقب نگاهی هم نکرد این است که بازنگردید تا کفش خود را بردارد بلکه باپای برهنه فرار کرد ، اینجاست که من به یقین میدانم که خداوند از دست او خندیده است ؛ او که همیشه بخاطر ظلم بندگان به خودشان غضب ناک و عصبانی است.

سپس موسی را صدا کرد که بازگردد و نترسد که رسولان خداوند در برابر او نمی ترسند؛ خداوند آرامش را به قلب او نازل کرد.

موسی باز گشت و ماری را دید که بدون تردید تا به حال درعمر خود ندیده بود. سپس خداوند عصا را به حالت اول خودبازگردانده و به او امر کرد که آن را بردارد و با این نشانه تصدق به سوی فرعون رود. دست او را هم نورانی کرد تا در نور روز چشم ها را خیره سازد.

بدانید که تفاوت سحر و حقیقت مثل تفاوت سراب بیایان و اقیانوس آرام با هم است! به سراب بیابان که برسید اثری از یک قطره آب هم نخواهید یافت، اما در اقیانوس آرام دریای عظیم آب را خواهید یافت که کوه های بزرگ در آن ناپدید می شوند.

اما برادر گرامی، تو می خواستی که ادعای باطل را درست جلوه بدهی، گویا که سحر مانند حقیقت است ، در قرآن از کلمه سحر استفاده شده است اگر حقیقت بوددر قرآن به عنوان سحر از آن یاد نمی شد . برادر گرامی خداوند به تو برکت ببخشدو ترا ببخشد؛ چرا که اشتباه کرده ای . ساحر در جادوی خود موفق نخواهد شدو خداوند ترا از مکر و سحر آنها درامان نگه دارد. مسلما می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند.

ای ساحران به درگاه خداوند توبه کنید، اگر توبه نکنید ما برشما غالبیم و نمی توانید در دوران مهدی منتظر دربرابر چشم مردم سحر و شعبده کنید چرا که او با علم خود واهی بودن سحر شما را آشکار می کند.
در اعصار قبل مشکل مردم این بود که نتوانستند سحر و حقیقت را از هم جدا کنند راه برای کشف حقیقت سحر خیالی لمس کردن سحر ساحران بود تا متوجه شوند که واقعیت ندارد.
برای مثال اگر محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم به مردمش می گفت ساعت دوازده ظهر روز جمعه از آسمان کتابی بر شما نازل خواهد شد پس همگی در مکان خاصی از مسجد الحرام – فرقی ندارد کجای آن باشد- جمع شوید و نه من خلف وعده می کنم و نه شما، و قریش جواب می دادند ما هم ساحران را می آوریم تا مثل تو که میخواهی ما تصور کنیم کتاب از آسمان می آوری؛کتابی از آسمان فرود آورند. بعد یکی از قریش کتاب آنها را لمس می کرد و می دید چیزجز تصورشان نیست و و سپس قرآن عظیم از جانب پروردگار عالمین در کتابی نازل می شد و ولیدبن مغیره آن را به دست می گرفت و می دید واقعا کتاب است و سپس باقی کفار قریش هم آن را لمس می کردند اما با وجود این ،همگی می گفتند این سحر آشکار است... سبحان الله چگونه می توان به چیزی که لمس می شود نسبت سحر داد؟

کافر شدن به نشانه تصدیق ؛ عذاب خداوند را به دنبال خواهد داشت، و خداوند می دانست آنها حتی اگر نزول واقعی قرآن را هم ببینند، ایمان نخواهد آورد. لذا برای اینکه آنها را عذاب نکند جبریل امین را با کلامی شفاهی فرستاد.و سپس برروی صفحات نوشته می شد( وحتى لا يُعذبهم الله نزل به جبريل الأمين باللفظ ويتم تسجيله برق منشور)؟؟ و خداوند تعالی می فرماید:

{وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْ‌طَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ‌ مُّبِينٌ ﴿٧﴾} صدق الله العظيم [الأنعام]{و اگر ما کتابی بر تو فرستیم در کاغذی که آن را به دست خود لمس کنند، باز کافران گویند: این نیست مگر سحری آشکار.}

ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــ



موسی با ضربه ای دریا را می شکافد....

چگونه موسی با ضربه ای دریا را می شکافد .خداوند تعالی می فرماید:

{فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ} صدق الله العظيم [الشعراء:63]
{پس ما به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا زن، چون زد دریا شکافت و هر بخشی همچون کوه عظیمی بود.}

شما را به خداوند قسم ، آیا عقل و منطق حکم نمی کند ، وقتی فرعون و همراهانش شکافته شدن دریا را دیدند باید درنگ کرده و می گفتند ایمان آوردیم و معبودی جز خداوند نیست و موسی رسول اوست؟

این درصورتی بود که عقلی درسرشان بود آما آنها مانند حیوانات عمل کردند و نبی خداوند موسى صلى الله عليه وآله وسلم و مومنانی که همراه او بودند را تعقیب کردند تا به میانه دریا رسیدند در حالی که موسی و همراهانش از آن خارج شدند.سپس دو بخش جداشده دریا در برابر چشم فرعون و همراهانش به یکدیگر پیوست. زمانی که عذاب واقع شد، فرعون تسلیم شد و اعلام کرد که به وحدانیت خداوند شهادت می دهد و از کسانی است که تسلیم دین اسلامی حنیفی است که نبي الله موسى عليه الصلاة والسلام مردم را به سوی آن دعوت می کند. 

ببینید خداوند تعالی از زبان فرعون چه می گوید:

{حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ}صدق الله العظيم [يونس:90]{تا آنجا که او [فرعون‌] غرق شدن را نزدیک دید، گفت خدایی جز آنکه بنی‌اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، نیست و من از مسلمین هستم }

و به پاسخ خداوند به او نگاه کنید:

{آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿٩١﴾}صدق الله العظيم [يونس]{اینک [ایمان می‌آوری‌]؟ و حال آنکه پیشتر سرپیچی کرده و از تبهکاران بودی‌}چرا فرعون و همراهانش ازعبورا میان آب خودداری نکردند؟و پیش از این به دعوت نبي الله موسى عليه الصلاة والسلام جواب نداد؟ برایتان از فرموده خداوند تعالی مثال می آورم:

{فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ}

{پس ما به موسی وحی کردیم که عصای خود را به دریا زن، چون زد دریا شکافت و هر بخشی همچون کوه عظیمی بود.}

و خداوند تعالی می فرماید:{وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَ‌ائِيلَ الْبَحْرَ‌ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْ‌عَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَ‌كَهُ الْغَرَ‌قُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَ‌ائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿٩٠﴾ آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿٩١﴾ فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً ۚ وَإِنَّ كَثِيرً‌ا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ﴿٩٢﴾}

صدق الله العظيم [يونس]

{و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، آنگاه فرعون و سپاهیانش از روی ظلم و تجاوز سر در پی آنان نهادند، تا آنجا که او [فرعون‌] غرق شدن را نزدیک دید، گفت خدایی جز آنکه بنی‌اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، نیست و من از مسلمین هستم (۹۰) اینک [ایمان می‌آوری‌]؟ و حال آنکه پیشتر سرپیچی کرده و از تبهکاران بودی‌ (۹۱) بدان که امروز بدنت را [از دریا] برهانیم تا برای آیندگانت مایه عبرت باشد، و چه بسیار از مردم از آیات ما غافلند (۹۲)}

عقل و منطق می پرسد، چرا زمانی که فرعونیان شاهد شکافته شدن دریا وبالا رفتن دو نیمه آن مانند دو کوه بزرگ شدند، دست از تعقیب نبی خداوند موسی برنداشتند. آنها با چشم خود معجزه ای به این بزرگی را دیدند؛ آنها دیدند که دریا دو نیمه شده و هر قسمت مانند کوه بزرگی بالا رفته و موسی و همراهانش در منطقه خشکی که میان دریا ایجاد شده قرار دارند؟آیا نباید فرعون دست از تعقیب آنها برداشته و مسلمان می شد؟اما امر خداوند بر این قرار گرفته بود که عقل و چشمشان در برابر دعای نبی خداوند موسی به کارشان نیاید. خداوند تعالی می فرماید:

{وَاشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّىٰ يَرَ‌وُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ ﴿٨٨﴾قَالَ قَدْ أُجِيبَت دَّعْوَتُكُمَا } صدق الله العظيم [يونس:88-89]{دلهایشان را سخت و سنگین ساز، به گونه‌ای که ایمان نیاورند تا عذاب دردناک را ببینند!» (۸۸)فرمود: «دعای شما پذیرفته شد!}

سبحان الله نگاه کنید که به دعوت حق چگونه پاسخ دادند و حتی زمانی که دریا دربرابر چشمان فرعون و همراهانش شگافته شد، ایمان نیاوردندمگر زمانی که عذاب دردناک غرق شدند آنها را فراگرفت. بعد از وقوع عذاب غرق شدن بود که فرعون ایمان آورد و خداوند تعالی می فرماید:

{قَالَ قَدْ أُجِيبَت دَّعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٨٩﴾ وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَ‌ائِيلَ الْبَحْرَ‌ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْ‌عَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَ‌كَهُ الْغَرَ‌قُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَ‌ائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿٩٠﴾ آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ﴿٩١﴾ فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً ۚ وَإِنَّ كَثِيرً‌ا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ﴿٩٢﴾} صدق الله العظيم [يونس]{فرمود: «دعای شما پذیرفته شد! استقامت به خرج دهید؛ و از راه کسانی که نمی‌دانند، تبعیت نکنید!» (۸۹) (سرانجام) بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم؛ و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آورده‌اند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم!» (۹۰) الآن؟!! در حالی که قبلاً عصیان کردی، و از مفسدان بودی! (۹۱) ولی امروز، بدنت را (از آب) نجات می‌دهیم، تا عبرتی برای آیندگان باشی! و بسیاری از مردم، از آیات ما غافلند! (۹۲)}

ای بیداردلان عبرت بگیرید و در بیانات حق ذکر-قرآن- اندیشه نماید، که نور و روشنایی –خداوند- در تدبر و تفکر در ایات کتاب نهفته است و کسی که خدا برایش نوری قرار ندهد سهمی از روشنایی نخواهد داشت.

وسلامٌ على المرسلين والحمدُ لله رب العالمين..
الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.

ليست هناك تعليقات:

إرسال تعليق